تاریکی مهر
تاریکی مهر
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست...دیدنش آسان است سخت آنست نبینی اورا

جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 دی ماه سال 1385
تماشا ندارد زمین خوردن آسمان ....

 

این روزها چه در سر داری ؟ روزهای انتهای ماه ذی الحجه را چگونه می گذرانی؟ وقتی که کاروان حسینیان به سوی شهادت و میدان نبرد گام برمی دارد، تو در این دنیای پر آشوب از کدامین سپاهی؟ مبادا دنیایت تو را از حسین (ع) و یارانش، تو را از دعای خیر زینب(س)، تو را از آزاد شدن و ... دور سازد؟

بگو تا خودت بدانی، محرم دارد می آید، زود باش تصمیمت را بگیر؛ قطعه قطعه می شوی برای حسین(ع) یا زر می ستانی برای قطعه قطعه کردنِ ....

مباد بر ما که دین را سر ببریم....
 

طی شد این عمر، تو دانی به چه سان؟
امروز صبح، بعد از آن ظهر و کمی دورتر شب می شود

و باز هم همین تکرار، این روزها که بیاید چه فرقی می کنم با پیش از اینم

این ماه که بگذرد چه؟ وای اگر این محرم هم بیاید و بگذرد و گریه ای و اشکی از سر عادت، آهی و ده شب بر سر و سینه زدن و باز یادم برود آقای من فقط محرم ها به سراغم نمی آید....

همیشه ام عاشورائی باشد و هر جا که باشم کربلا